[RB@Blog_Title]


ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

 

خواهی نشوی رسوا              همرنگ جماعت شو

 

بر اثر بلای آسمانی تمامی مردم شهری دیوانه شدند به جز یک نفر، که قبلا از آن شهر خارج شده بود. همین که به آن جا برگشت دید مردم همه لخت و عریان گشته، خندان و رقص کنان دنبال یکدیگر می دوند، برخی از در و دیوار بالا می روند، عده ای یکدیگر را به باد فحش و کتک می گیرند و هر یک به نحوی از خود دیوانگی نشان می دهند.

 

بیچاره حیران در گوشه ای ایستاده و شاهد این منظره بود که ناگهان یکی از دیوانگان به او نزدیک شد. چون او را دارای لباس دید، به او نگاه کرد و سپس فریاد بر کشید : هی دیوانه را ...


جمعیت نیز او را هل می دادند و می کشیدند و می گفتند : هی دیوانه را ... هی دیوانه را ...


بیچاره مرد دید چاره ای ندارد مگر اینکه او نیز هم رنگ جماعت بشود تا از آزار و اذیت آنان نجات پیدا کند و همان طوری که او را می کشیدند و می بردند کم کم توانست لباس هایش را یکی یکی درآورد تا اینکه او نیز مانند آن ها لخت شود.

 

سپس او نیز بالا و پایین پرید و گفت : هی دیوانه را ... هی دیوانه را ...

 

همین که دیوانگان این اثر را از او دیدند آزادش کردند و از اطراف او پراکنده شدند و آن بیچاره با این حیله توانست از میان آن دیوانه ها به سلامت فرار کند.

 

دیدگاه های شما

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی