[RB@Blog_Title]


جواب ابلهان خاموشی است

 

جواب ابلهان خاموشی است

 

نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد.

 

مردی سوار بر الاغ آنجا رسید. از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود را به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.

 

شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند!

 

مرد آن سخن را نشنیده گرفت. با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد.

 

آن مرد گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد!

 

شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود!

 

آن مرد او را کشان کشان نزد قاضی برد.

 

قاضی از حال سوال کرد، شیخ هم چنان خاموش بود.

 

قاضی به آن مرد گفت : این مرد لال است؟

 

مرد گفت : این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد. پیش از این با من سخن گفته است.

 

قاضی پرسید : با تو سخن گفت؟

 

او جواب داد که : گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند.

 

قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت.

 

شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی مثل گشت :

جواب ابلهان خاموشی است.

 

دیدگاه های شما

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی